
شب عمليات پشت خاكريز منتظر بوديم تا دستور حركت گروهان صادر بشه.گروهان بعثت كه بعدها اسمش گذاشتند گروهان شهيد حشمتي . او فرمانده گروهانمون بود.خمپاره از زمين و زمان بر سرمون ميباريد، غفلت ميكردي تركش خمپاره بود كه نصيبت ميشد، هنوز سوت خمپاره ها تو گوشمه، هوا كه گرگ و ميش شد آتش خمپارها هم كم شد.گروهان رو حركت دادن سمت خط.تا اومديم بجومبيم يه تانك دشمن به فاصله ٢٠، ٣٠ متري جلومون ظاهرشد، همه هول كرده بودند آرپيچي زن ها يكي دو تا آرپيچي به طرفش شليك كردنداما مگه منهدم ميشد، سرنشينان تانك هم ترسيده ...
ادامه مطلب