قبل از آن كه چشم به جهان بگشايد پدرش فرسنگ ها از خانه دور شده بود و كسي نمي دانست آيا در زمان تولدش،خود را به مكه خواهد رساند يا نه؟! تا درد مخاض بر مادر عارض شد به يكباره پرده اي مقابل ديدگان همه كشيده شد مريم، ساره،هاجر و يا شايد تمام فرشتگان به كمك مادر آمدند. پس از لحظاتي پرده كنار رفت... كنار بستر مادر،كودكي آرام گرفته بود. كودكي زيبا و دوست داشتني
چهره پاك و معصومش همگان را شيفته خود كرده بود هر كسي ميخواست او را بغل كند و ببوسد از همان بدو تولد جذبه اي وصف ناشدني داشت مي بايست نامي براي او انتخاب كنند. اما نمی دانستند که نام او قبلا انتخاب شده است... "ستوده"
چقدر زيبا، واقعا ستودني. ولي اين تازه آغاز راه پر فراز و نشيبی بود كه سرنوشت براي او رقم مي زد قرار بود انتخاب شود و عالمي را دگرگون كند قرار بود خاتم انبیاء و اشرف مخلوقات شود...
اما در خانه همچنان تمام چشم ها به در دوخته شده بود شايد پدر از راه برسد و تنها فرزند دلبندش را در آغوش بگيرد. كاروان تجاري حالا به مكه رسيده بود اما از پدر خبري نبود...م