همزمان با شام اربعين جد غريبت حسين،تو هم غريبانه رفتي،و چه رفتني...
"من خود به چشم خويشتن ديدم كه جانم ميرود"
غروبي كه هيچگاه فراموش نميشود،
شايد يادت رفته باشد كه به نقطه اي خيره شدي و در همان حال مرغ جانت به پرواز درآمد...
جاني كه ابدا تعلقي به اين عالم نداشت و دنبال بهانه اي بود كه از كالبد خاكي جدا گردد و در ابديت محو شود
تو رفتي ولي يك داغي بس بزرگ بر دل گذاشتي كه پس از هشت سال هنوز مغز استخوان را ميسوزاند تو فراق بال داري و هر از چندي مي آيي و ميروي و من همچنان در حسرت يك غروبي ديگر...م
ما را در سایت نويسندگي دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 50